السيد الخميني

457

استفتائات امام خمينى ( موسوعة الإمام الخميني 32 الى 41 ) ( فارسى )

اين‌جانب در سال 49 - 50 به تهران آمدم ؛ اما خانه و خانواده و وطنم در روستا بود . من در آن سال به مدت 6 ماه در تهران كار كردم ، دوباره رفتم دهات ؛ چند روزى در روستا ماندم ، دوباره برگشتم تهران . به همين ترتيب ادامه داشت تا سال 56 . البته بعضى مواقع دو ماه ، سه ماه در روستا مىماندم و ازدواج هم در روستا كردم . ولى در سال 59 - 60 به خاطر علاقه‌اى كه به سپاه پاسداران داشتم به عضويت سپاه درآمدم و چون ديگر نمىتوانستم به روستا بروم ، زن و مادرم كه در روستا بودند آن‌ها را هم تهران آوردم و خانه‌اى اجاره كردم ؛ ولى قصد هميشه ماندن در تهران نكرده بودم . به خاطر اين‌كه ديگر خانواده‌ام را به تهران آورده‌ام ، تهران را در نظر خود ، وطن محسوب مىكردم و نماز تمام مىخواندم ؛ ولى چندى است متوجه شده‌ام تا قصد نكنم كه تهران وطنم باشد ، وطن محسوب نمىشود و اين‌را يادآور شوم كه چون هيچ وقت در يك جا نيستم ، نمىتوانم حتى قصد ده روز كنم ، 24 ساعت مثلًا به 18 كيلومترى يا 20 كيلومترى مىروم و 24 ساعت خانه هستم و من يك مدتى نماز را جمع خواندم و بعد از مدتى فقط شكسته خواندم ، باز دوباره درست مىخوانم و روزه را هم سال پيش - چون جبهه بودم - نگرفتم و امسال هم گرفتم ، ولى نمىدانم درست است يا نه ؟ و تا حالا چندين دفعه از دفتر امام سؤال كرده‌ام ، از روحانىهاى متعدد سؤال كرده‌ام ، ولى به نتيجه نرسيده‌ام . اى امام عزيز ، رهبر عزيز و مرجع تقليد شيعيان جهان ، من مدتى است در بلاتكليفى مانده‌ام ، خواهش مىكنم جواب نامهء ما را با مُهر خودتان بفرستيد كه من خاطر جمع شوم . بسمه تعالى ، در فرض مرقوم ، حكم مسافر داريد ؛ مگر اين‌كه در يك محله قصد زندگى دائمى نماييد و يا اين‌كه قصد اقامت ده روز نماييد كه در اين صورت ، تا سفر شرعى پيش نيامده نماز و روزه تمام است .